|
برای شادی کردن تا فردا صبر نکن و از آنچه که خداوند به تو هدیه داده لذت ببر و سپاسگذار باش. از عشق بیاموز آزادی را که چگونه پایبند هیچ چیز نیست و با نگاه آرامش بخشش نان امید را میان تو و دیگران تقسیم می کند. عشق انگیزه ای بزرگ برای بودن است، یک انگیزه برای لذت بردن از زندگی؛ من نگاه یک آدم عاشق را با نگاه یک آدم معمولی متفاوت می بینم. عاشق ها درگیر می شوند، درد می کشند و درونشان پاک و زلال می شود من نیز عاشقان را دوست دارم. بالاخره راز زندگی را دریافتیم سه چیز است؛ عشق، عشق، عشق می بینی همه چیز می گذرد؛ آب، ثانیه، روز، عمر امّا عشق می ماند در قلب من و در تارو پود این زندگی. به مشکلهایتان بخندید تا همیشه موضوعی برای خندیدن داشته باشید. شهر عبارت است از جامعۀ بزرگی که در آن مردم همه با هم تنهایند. هرگز ناامید نشوید زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در دست دارید قفل را بگشاید. همیشه بخند، داشتن احساس خوب درونی تقریباً درمان همۀ دردهاست. می گفتی دوستم داری، به تعداد قطره های بارانی که به صورتت می ریزد و( من نیز دوستت دارم) بدون توجه به چتری که بالای سرت گرفتی. چندین بار نامه نوشته ام، با آدرس هایی که نمی دانم به کجا خواهند رسید « سلام : از خدا برایت بهترین ها را خواسته ام؛ می دانم که تو به همۀ آرزوهایت خواهی رسید. زندگی کابوس نه، لذت است از دیدار یک درخت یک نور تابیده شده از سقف آسمان، یک نگاه منتظر، پرتاب شده به بیرون پنجره در هر لحظه بهترین و دلپذیر ترین مکان برای من، همان جایی است که هستم. هیچ تفاوتی نمی کند اگر که ابرها ... درست بالای سرت باشند! شادی ات را به روزی آفتابی موکول نکن به تمام مقدسات سوگند، آسمان با احساس زمینی تو آبی می شود!!! به خاطر داشته باش که ارزشمند ترین لحظات زندگی، اغلب سرزده و بی خبر از راه می رسند. کسانی که مدعی هستند نمی گذارند چیز های کوچک اذیتشان نمی کند تا به حال در اتاقی تاریک با پشه نخوابیده اند. در بازار بورس قلب تو چند سهم باید خرید تا ضربان به ظاهر منظمش حتی ذره ای ازسرمایه عشقم نسبت به تو را به باد فنا ندهد!!! بی تو خاکستر سردم ای دوست بی تو امّا دلم از آتش هستی سوزان روحم از شوق شکفتن لبریز و نگاهم حیران هر که پرسید از شب گفتمش روز منی هر که تنهایم دید گفتمش یار دل افروز منی گفتمش بی تو چه باید کردن؟ عکس رخسارۀ ماهش را داد گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از ذلف سیاهش را دا یادگاری به همه دادو به من انتظار سر راهش را دا وقت رفتن همه را بوسید به من از دور نگاهش را داد برگ پائیز سوخته دل از باد خزان باغبان نیز نیامده دلداری من روزگاری که جنون رونق بازارم بود تو نبودی که بیایی به خریداری من اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم تا به فردا نرسد این شب بیداری من می روی تا اشک حسرت دیده ام را تر کند می روی تا داغ هجرانت مرا پرپر کند داغ هجران را توپنداری که آسان است وسهل کو که تا قلب تو این احساس را باور کند کیست تا با درد من غمخوار باشد بعد تو کیست تا افسانه های عشق راباورکند وای از این دل که باید در تمام زندگی با امید خاطراتت زندگی راسرکند. به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد؟ جرم من عشق بود لذت داشتن یه دوست خوب تو این دنیای بد مثل نوشیدن یک فنجان قهوه داغ زیر برفه، درسته که هوا رو گرم نمی کنه ولی آدمو دلگرم می کنه. در لحظه های با تو بودن لحظه های بی تو بودن را نفرین می کنم و در لحظه های بی تو بودن با تو بودن را آرزو می کنم. آنقدر خوب و عزیزی که هنگام وداع حیفم آمد تو را دست کسی بسپارم.
سلام
مثل اینست که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی غمناک است... * * * هیچ کسی نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حداقل می تونم بهش یاد بدم وقتی که شکست با لبه ی شکسته و تیزش دست اونی رو که شکستش نبره... http://www.shereno.com//./export.php?op=poemjava&id=479">> اینم یه شعر که می دونم تقریبا" همه دوست دارن!
نام شعر : دوست
بزرگ بود بزرگ بودو از اهالي امروز بود و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد. صداش به شكل حزن پريشان واقعيت بود. و پلك هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد. و دست هاش هواي صاف سخاوت را ورق زد و مهرباني را به سمت ما كوچاند. به شكل خلوت خود بود و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را براي آينه تفسير كرد. و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود. و او به سبك درخت ميان عافيت نور منتشر مي شد. هميشه كودكي باد را صدا مي كرد. هميشه رشته صحبت را به چفت آب گره مي زد. براي ما، يك شب سجود سبز محبت را چنان صريح ادا كرد كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم. و ابرها ديديم كه با چقدر سبد براي چيدن يك خوشه بشارت رفت. ولي نشد كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند و رفت تا لب هيچ و پشت حوصله نورها دراز كشيد و هيچ فكر نكرد كه ما ميان پريشاني تلفظ درها براي خوردن يك سيب چقدر تنها مانديم. چقدر تنها ماندیم. ببخشید دوستان من اجازه ی خوندن نظرات شما عزیزان رو ندارم به امید خدا اگه خودش بتونه بخونه جوابتونم میده.ما که دلمون براش تنگ شده کاش که زود تر برگرده. این بار ما این گل رو از راه دور بهش تقدیم میکنیم
|
